مي گفت : پسرم اگر شبي پدرش از دستش ناراحت باشه خوابش نمي بره و بغض گلوش رو مي گيره تا اينكه بره از پدرش
عذرخواهي كنه و… اون شب هم از اون شب ها بود. موقع خواب اصلا آرامش نداشت؛ گفتم :« برو به بابا بگو ببخشيد. » از من به يك اشاره و … رفت پريد توبغل باباش؛ سريع و با خجالت گفت : « بابايي ببخشيد! » به همون سرعت هم دويد و برگشت تو رختخوابش تا بخوابه. عجب آروم شده بود و خوشحال…
وقتي پسرم خوابش برد فرو رفتم تو فكر؛ چه شب هايي كه مطمين بوديم كه حريم الهي را شكسته ايم و با خيال راحت سرمان را بر بالشت شب نهاده ايم و خوابيده ايم ؛ يعني وجدان ما از يك كودك پنج ساله هم خواب تر است؟ و نعوذ بالله اطمينانمان به رحمت و عفو خداوند كمتر از يك پدر است؟ پس چرا به سرعت يك كودك - بلا تشبيه - بعد از اشتباهي به آغوش خدايمان پناه نمي بريم ؟! راستي چرا؟؟
مگر خداوند رحمان نفرموده است :
« قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »
« بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کردهايد! [ و گناهان زياد مرتكب شده ايد ، ] از رحمت خداوند نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مىآمرزد ، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است. » (زمر :۵۳)
به نقل از وبلاگ : (*)
—————————————————————————————–
اصل كلام: اين روز ها وقتي چشمم به قرص كبود دم غروب خورشيد مي افتد بي اختيار زمزمه مي كنم : كم كم غروب ماه خدا ديده مي شود …


مهر ۷م, ۱۳۸۷ ساعت: ۷:۱۳ ق.ظ
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
خیلی کامنت گذاشتن راحت تر از پست گذاشتنه ؛ دیگه نه می خواد ادبیات وبلاگ عجب رو رعایت کنم و نه مجبورم مواظب تعداد سطر های پست باشم…
من اگر روحانی بودم ؟ نمی تونم بگم … چون همین الان مسئولیت هایی که بر عهدم هست رو درست انجام نمی دم دیگه چه برسه به این خیال پردازیها …ولی خوب انتظارم به عنوان یه عضو از این جامعه ، یه نسل سومی ، چه می دونم یه دانشجو ، یه زن ، یکی که کمی با این دنیای مجازی آشناست ، یه شاید شیعه ، به ظاهر خیلی با هم فرق می کنن …
وقتی پای سخنرانی های سید انجوی می شینم خیلی بیشتر خوشم میاد تا … چون احساس می کنم خوب این نسل رو درک کرده .. با ادبیات خودمون صحبت می کنه … مخصوصا وقتی مسایل رو میاره تو این زمونه و برامون توضیح می ده …
اصلا باورم نمی شد نماینده رهبری در دانشگاه ، روحانی دانشگاه ، اینقدر بی اطلاع از جو دانشجویی باشه !!! اینقدر برداشت اشتباه در مورد جو کلاس ها داشته باشه !!!سر موضوعی که اون خودش یه درد دله، تو یه جمع ۳ نفره،تو یه دیدار خصوصی به زبون آورد که اگر هم پسری به دختری سر کلاس متلک نمی گه به خاطر حضور استاده !!طرفه العینی بین بچه ها پخش شد. این حرف شده بود نمک روی زخم قبلی ( موضوعی که بازش نکردم ) . ! مخصوصا چون با روحانی و تیپ مذهبی ، طرف بودن حساسیت ها خیلی بیشتر شده بود !! اینکه در مورد ما چه فکری می کردن؟ ؛ به همهمون بر خورده بود. همه عصبانی بودن . انجمن اسلامی هم فوری نشریه زد!!سر اون موضوع استادا رو برو هم قرار گرفتن .. خلاصه نه یکی دو روز که یک هفته جو دانشکده رو مشوش کردن ! وقتی برخورد ایشون رو با پیر جماران وقتی خواستن تو کلاس دانشگاه پرده بکشن مقایسه می کنم مطمئن می شم که برخورد روحانی و استاد متعصب ما اشتباه بود … اعتراف می کنم دلم نمی خواست دوستام فکر کنن من هم باهاشون هم عقیده ام …خیلی دلم می خواست بگم این برخورد اسلام نیست، از اسلام نبینید … کاش این روحانی عزیز یک ساعت هم کلاسی مثل کلاس ما رو تجربه کرده بودن ، اون استاد ما شاید به ظاهر دین بیشتر از باطنش توجه کرده بود، کاش یکم با تدبیر بودن …. کم روحانی نداریم که کنار حوزه تحصیلات دانشگاهی هم دارن…بچه ها رو خیلی بهتر درک می کنن … مثل همین حاج آقا داوودی
من یک زنم … الگوم تو اسلام به عنوان یک زن، حضرت فاطمه (سلام الله علیها) است … من برای اینکه بتونم تو جامعه قرن بیست و یکم ، در یک کشور جهان سومی مثل ایشون در ۱۴۰۰ سال پیش عمل کنم بیشتر از ظاهراعمالشون(هر چند در این مورد هم کوتاهی کردیم) به باطن اونا نیاز دارمبه جای اینکه چه تصمیمی گرفتن ، چی گفتن ، چه کردن و….، به اینکه به چی فکر کردن ، چیا رو دیدن، ملاحظه چه چیزهایی کردن ، می خواستن از این کار به چی برسن که این تصمیم رو گرفتن ، اینو گفتن ، اینو انتخاب کردن، بیشتر تشنه ایم …اگر حضرت فاطمه الان زندگی می کردن چه طور بودن؟ الان نقش یک زن غیر از همسرداری و تربیت فرزند چیه ؟ اگه فقط همین دوتاست پس کسی که ازدواج نکرده نقشی نداره ؟خیلی زن داریم که استعدادشون در زمینه های علمی بیشتر از خیلی از مردهاست… قرار نیست که اونا دست نخورده بمونن … وقتی زنان هم جزو ۳۱۳ نفر یار امام زمان هستن مطمئنا وظیفهشون توی اون کادر این دوتا نیست … یا این دوتا تنها نیست یا من نشونه خروار اشتباه می کنم … کاش بیشتر از نقش و حقوقمون می گفتن … از حضرت فاطمه بگن … بیشتر از مرگشون از زندگیشون بگن … به زبون ما نسل سومی هایی که نوجوونیمون گذشت … داریم جوونی رو طی می کنیم و موندیم تو این چیزها …
توی نت کار شما شاهکار بود … عالی بود … حداقل برای من که دیگه خیلی راحت سوالم رو می پرسم … تا سوال برام مطرح میشه به اینجا دلم خوشه … کاش یه کاری می کردید اونایی که اصلا دغدغه مذهب و دین هم ندارن جذب بشن…
بالاخره نفهمیدم می شه امام زمان رو دید یا نه ؟ یه روز یه سید بزرگوار توی تلویزیون تاکید دارن که می شه .. چند شب بعد ، شب احیا یه روحانی جا افتاده خیلی تاکید داشتن که نمی شه، دقیقا شبیه امام جماعت مسجد جامع شهرمون … حالامهم دیدن به چشم سر نیست، مهم اینه که اونی باشم که آقا می خوان ولی ذهن منو کدر کردن ؟ حرف کی درسته ؟ به کی باید اعتماد کنم ؟ نکنه …؟
راستی من قبلا خیلی دلم می خواست برم حوزه … به نظر شما برم ؟
این پاراگراف توی کتاب حرکت نوشته عین صاد به نظرم خیلی مربوط می شه به چیزی که می خواستم بگم …
“ممکن است از بالا حرکت کنیم و قدرت را در دست بگیریم که به دست آوردن قدرت، مساله ای نیست ،ولی نگه داشتن آن وابسته به داشتن کادر است . ممکن است بتوان سقف های پیش ساخته ای تهیه کرد ، ولی این سقف ها باید بر روی پایه هایی باشند و لزومی هم ندارد این پایه ها زیاد باشند ، اما اگر یکی از پایه ها بلغزد، عظمت بنا خود به انهدام آن کمک می کند. وقتی پایه ها سست باشد، هر چه بنا عظیم باشد، زودتر شکسته و منهدم می شود . وقتی پایه های قدرت ها متزلزل شد ، همان عظمتشان باعث خرد شدن و از هم پاشیدگی شان می شود و جز گردی از آنها بلند نخواهد شد .”
منو به بزرگواری خودتون ببخشید … التماس دعا
مهر ۸م, ۱۳۸۷ ساعت: ۱۰:۱۶ ب.ظ
سلام
عالیه مارو هم لینک کنید.
التماس دعا
مهر ۸م, ۱۳۸۷ ساعت: ۱۰:۲۵ ب.ظ
به ماه سر بزنید.
لینکمونم کنید بدمون نمیاد. یا علی(ع)